فریدون مشیری (1305 – 1379) شاعر نام آشنای معاصر، از شاعرانی است که در تحول شعری روزگار ما راهی میانه برگزید. در کلیات اشعار او شاهد اشعاری هستیم در قالب های مختلف و مضامین تازه. غزل، نیمایی، رباعی، مثنوی و...

از معروف ترین سروده های فریدون مشیری می توان به کوچه، پر کن پیاله را، ریشه در خاک، ابر، آه باران، با عشق، امیر کبیر و... اشاره کرد. آثار او از هجده سالگی به طور پراکنده در مطبوعات انتشار یافت. به طور کلی کتاب های شعر منتشر شده :

تشنه توفان، ابر و کوچه، گناه دریا، نایافته، بهار را باور کن، از خاموشی، تا صبح تابناک اهورایی، با پنج سخن سرا، از دیار آشتی، آواز آن پرنده غمگین، مروارید مهر، آه باران و...

شعری زیبا از فریدون مشیری، با احترام تقدیم به نگاه پر مهر همه خوانندگان.

 

عزیز اله منتقمی

 

 

 

* بگو به آن که، دل از بار غم گران دارد

 

 

دو چهره است که همواره این جهان دارد

یکی عیان و دگر چهره در نهان دارد.

 

یکی همیشه به پیش نگاه ما پیداست

که با تولد، مرگ،

که با طلوع، غروب،

که با بهار بهشت آفرین، خزان دارد.

 

یکی، همیشه نهان است، اگر چه ، در همه جا

به هر چه در نگری، با تو داستان دارد!

 

نه با تولد، مرگ،

نه با طلوع، غروب،

نه با بهار، خزان،

که هر چه هست در او، عمر جاودان دارد!

 

تو را به چهره ی پنهان این جهان راه است

نه از فراز سپهر،

نه از دریچه ی ماه،

نه با کمان و کمند،

نه با درفش و سپاه!

همه وجودت ازان بی نشان، نشان دارد.

 

جهان چو گشت به یک چهره جلوه گر ز نخست

نگاه چاره گر چهره آفرین با توست

 

نگاه توست که رنگ دگر دهد به جهان

اگر که دل بسپاری به (مهر ورزیدن)

اگر که خو نکند دیده ات به (بد دیدن)

 

امید توست که در خارزار،  کوه ،  کویر

اگر بخواهد صد باغ ارغوان دارد.

 

دلت به نور محبت، اگر بود روشن

تو را همیشه چو گل تازه و جوان دارد

بر آستان هنر ، گر سری فرود آری

چراغ نام تو هم جاودانه جان دارد.

 

نه آسمان،  نه ستاره،  نه کهکشان،  نه زمان

تو چهره ساز جهانی ، تو چهره ساز جهان!

هر آنچه می طلبی از وجود خویش بخواه!

چگونه با تو بگوبد؟

مگر زبان دارد!!

 

سروده فریدون مشیری