با یاد شهریار

 استاد شهریار

 

 

یک غزل چاپ شده ؛ تقدیم شما

 عزیزاله منتقمی

 

این دل هوای شاعر تبریز کرده باز

آری هوای شعر دل انگیز کرده باز

بازم بهانه اش به غزل میل می کند-

این دل که یاد شاهد تبریز کرده باز.

یاد نگاه دلبر و لبخندۀ نگار

مهر و فسون آن بت خونریز کرده باز

آرَد نسیم؛ نکهت گلزار شهریار

شهر دلم چه پاک و دلاویز کرده باز

"دارم هوای صحبت یاران رفته را "

صبرم به سر رسیده و لبریز کرده باز

بعد از تو؛ آن غزال سیه چشم شور و شر

از این سرای غمزده پرهیز کرده باز

در من غروب شعر ببین، ای طلوع مهر

طبعم به سوی دوزخ غم، خیز کرده باز

طبعت روان و پاک چو تسنیم در بهشت

طبع مرا، سرود تو تشحیذ کرده باز

ای شعر زندگی؛ نظری کن که هجر تو

شعر (صبا) به غربت پاییز کرده باز.

 

عزیزاله منتقمی - تنکابن

۱۳۹۱

 

پروای مرگ

  ای زخم کهنه؛

به جا مانده سال ها.

ای بغض سرد،

و ای آه ... ای آه سینه سوز –  

نت های تلخ زندگی ام را چه بیم مرگ؟

واین سینۀ دریده و غمدیدۀ مرا

چه پروای رنج نو ؟!  

ای زندگی

تو فریاد من شنو... 

عزیزاله منتقمی  ۱۳۹۱