بهانه

 

دلم گرفته و بازم رفیق بـد شده ام

دوباره نمره ی آخر، دوباره رد شده ام!

 

میان هفته و روزم عزیز گمشده کیست؟

همیشه جمله ی مجهول: "نبود، گشتم، نیست..."

 

تمام هفته و روز و،  تمام سال و ماه

وجود حادثه ها را نگاه کردم، آه.

 

به سینه کوه غم، اما - چگونه عرض کنم-

و کوه را به چه چیزی، چگونه فرض کنم؟

 

بیا که فرض کنیم این بهانه بوده و ... هست

عجیب نیست، که این ها فسانه بوده و هست

 

عجب زمانه ی مرموز و ، روز تکراری ست

نفس کشیدن ما هم ز روی بیکاری ست

 

دلم گرفته و گویی رفیق بـد شده ام

دلم شکسته و این را ولی بلد شده ام.

 

سروده عزیز اله منتقمی

غزلی از حافظ

حافظیه شیراز

 

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته ازین معنی گفتیم و همین باشد

 

از لعل تو گریانم انگشتری زنهار

صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

 

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وا بینی خیر تو درین باشد

 

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

 

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایرۀ قسمت اوضاع چنین باشد

 

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

 

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد.

 

حافظ