حکایتی از گلستان سعدی
((باب سوم، در فضیلت قناعت))
صیادی ضعیف را ماهی قوی در دام افتاد. طاقت ضبط
آن را نداشت. ماهـی بر او غالب آمد و دام از دستـش
در ربود و برفت.
شد غلامـی که آب جوی آرد
آب جــوی آمـد و غــلام بـبرد
دام هـر بـار ، مــاهـی آوردی
ماهی این بار رفت و دام ببرد
دیگر صیادان دریغ خوردند و ملامتش کردند که: چنیـن
صیدی در دامت افتاد نتوانستی نگاهداشتن؛ گفـت:
ای یاران چه تــوان کـرد؟ مـرا روزی نبـود و ماهـی را
همچنان روزی مانده بود.
حکمت صیاد ِبی روزی در دجله ماهی نگیرد و ماهی
بی اجل در خشکی نمیرد.
سعدی
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 11:27 توسط عزيز اله منتقمي
|
سلام